|
رکسانا
|
بیا زیربرگه ها جمله دلخواهت را بنویس
حیف که پاییزرفت...! اما روسفید کرد دلم را چون زمستان امتحان های پی درپی نگاهت بیا برگه ها راتصحیح کنیم برای ما امتحان نداره مشروطیت ثابت شده چه برسد به امتحان داده حیف! که قد کشیدیم وامتحان نمی دهیم قد کشیدم یک مترهفتاد چند سانتی متراما هنوزدستم به باورتونمی رسد به بابونه های درخت همسایه هم یاد تمام بابونه های دم نکرده، یاد کتونی های تویاد قدمهایی که باهم نزدیم، یاد بلیط هایی که نخریدیم که برویم نمایش یاد امتحانهایی که صفرنشده ردمان کردند یاد سوال جوابها به خیرچقدرصدمها درامتحان بلوا می کردند وچه ارفاق ها درصورت مزاج خوش معلم نصیبمان می شد امتحانم کن بلوا می کنم برای صدم صدم ارفاقهایت امتحانات را صفر نشدم سوال ها به اندازه کافی درمتن کتاب آمده درکتاب نگاه تو راستش امتحان آسانی نیست با چشمانت جنگ راشروع میکنی ومن باختن را امتحانم کن با وسواس نمره بده با شرایط مشروطم کن با ارفاق نمره بده بعد زیربرگه را امضا کن . [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 11:42 ] [ زینب ]
[ ]
اعتراف مي كنم كه اميد دارم سيب ها بي جهت از درخت نمي افتند! وما نديديم كه اولين سيب چرا از درخت افتاد؟ اعتراف مي كنم ديگردليل كفشها و قدمها را نمي فهمم. وهيچ بعيد نيست كه كفشها به سبب به رخ كشيدن قدمها ونرسيدن ها اختراع شدند. اعتراف مي كنم ديگر خودم نيستم اعتراف مي كنم چمداني از كلمات كه مرا باخود مي برد به مسافرتهاي ديروز به مسافرتهاي آن روزها كه تو دكمه هاي لباست راسخت بسته بودي كه باد ندزدد سلامتي لبخندت را. حالا ديگر مي دانم دوستم داشتي بي جهت نيست كه زمين گرد است. كه اگر مي ايستاد بايد هميشه مي ديدم كه مي روي...
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 11:37 ] [ زینب ]
[ ]
ازعشق بیشتربنویسیم...
ازعشق هرچه می پاید کهنه ترودوست هرچه بیشترنوتر عشق نیرویی است که به معشوق می کشاند، دوست نیرویی است که دوست رابه دوست می کشاند. عشق پیوندی ازروی نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه ازروی بصیرت روشن وزلال. عشق ازغریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سرزند بی ارزش است اما دوست داشتن ازروح طلوع می کند تاهرجا یک روح ارتقا دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق درقالب دلها،رنگها،شکلهای تقریبا مشابه متجلی می شود ودارای صفات وحالات مظاهرمشترک است. اما دوست داشتن درهرروحی جلوه ای خاص خویش دارد درروح رنگ می گیرد وچون روح ها برخلاف غریزه ها هرکدام رنگی، ارتفاعی، بعد، طعم وعطرویژه خویش را دارند. می توان گفت:که به شمارهرروحی دوست داشتنی است. عشق باشناسنامه بی ارتباط نیست وگذرفصلها وعبورسالها برآن اثرمی گذارد. اما دوست داشتن ازسن وزمان می گذرد ودرآشیانه بلندش روز وروزگارمی گذرد. عشق زیباییهای دلخواه رادرمعشوق می آفریند ودوست داشتن دلها رادردوست میبیند ومی یابد. [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 0:4 ] [ زینب ]
[ ]
یک باربه مترسکی رسیدم "لابد ازایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای" گفت:"لذت ترساندن
عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم." دمی اندیشیدم و گفتم "درست است چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام." گفت: "فقط کسانی که تن شان از کاه پرشده باشد این لذت را میشناسند." آنگاه من از پیش او رفتم وندانستم که منظورش ستایش ازمن بود یا خوارکردن من یک سال گذشت ودراین مدت مترسک فیلسوف شد. هنگامی که باز از کناراو می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرکلاهش لانه می سازند. [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 0:8 ] [ زینب ]
[ ]
زندگی مثل یک پیانو است چون در پیانو دکمه های مشکی ساز غمگین میزند
دکمه های سفید ساز شاد می زنند ولی هچ کدام به تنهایی معنا ندارد زندگی نیز شادی وغمش با هم قشنگه ومعنا پیدا می کند البته این سازها از قبل کوک شدند ما فقط می نشینیم واین سازها رامی زنیم ولی نباید از سازهای غمگین زیاد ناراحت بشویم باید عبرت بگیریم ودر بقیه مسیر زندگی استفاده کنیم واز سازهای شاد هم نباید مغرور بشویم چون ممکن نتونیم بقیه زندگی را خوب ساز بزنیم. [ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 19:32 ] [ زینب ]
[ ]
به جوانمرد گفتند: ازاین دنیاخود چه
ببریم که آنجا نباشد وچه به خداوند پیشکش کنیم که نداشته باشد؟ جوانمرد گفت: هیچ چیز نیست که آنجا نباشد و اینجا باشد وهیچ چیز نیست که بتوان به خدا هدیه کرد. برگرفته ازکتاب جوانمرد عرفان نظرآهاری اما ازاینجا با خود نیستی ببرید وبه خدا نیاز پیشکش کنید تا خدا به شما بی نیازی ببخشد و هستی هدیه تان دهد. [ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 21:36 ] [ زینب ]
[ ]
از جوانمرد پرسيدند: نشان كسي كه خدا اورا در برگرفته است چيست؟ گفت: آن كه از فرق تا قدمش همه از خدا بگويد، نشستن و رفتن و ديدنش از خدا بگويد وحتي نفسش، نفسش از خدا بگويد. مثل مجنون كه به هركه مي رسيد از ليلي مي گفت به زمين و به دريا و به ديوار به مردم و به درخت وبه گوسفندان مومن مجنوني است كه ليلي اش خداوند است. برگرفته ازكتاب جوانمرد عرفان نظر آهاري [ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 0:7 ] [ زینب ]
[ ]
دلم یک ورق بازی نازک است
دلم رامچاله نکن نگو که این یک کاغذ باطله است به سطل زباله حواله نکن دلم دفتری کاهی است ورق های آن را نکن زود زود بیا بعضی ازصفحه ها را بخوان از اول ببین حرف حرف تو بود اگربازازدست من دلخوری بیا این ببخشید هم مال تو نرو صبرکن، یک کمی صبرکن بیا اصلا این دل دلم مال تو...
برگرفته ازکتاب چای باطعم خدا ی عرفان نظر آهاری [ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ] [ 23:32 ] [ زینب ]
[ ]
هر آدمی دو قلب دارد قلبی که از بودن آن باخبر است وقلبی که
ازحضورش بی خبر قلبی که از آن باخبر است. همان قلبی قلبی است که درسینه است همان که گاهی می شکند، گاهی می گیرد، و گاهی می سوزد، گاهی سنگ میشود، بااین دل می شود دلبردگی کرد وبیدلی راتجربه کرد دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد سنگ دلی سیاه دلی ماجرای همین دل است بااین دل است که عاشق می شویم دعا می کنیم بااین دل نفرین می کنیم، کینه می ورزیم اماقلب دیگری هم هست که ازبودنش بی خبریم این قلب درسینه جانمی شود وبه جای آنکه بتپد می وزد ومی بارد این قلب نه می شکند ونه می سوزد ونه می گیرد زلال است جاری می شود مثل رود ونسیم هیچ وقت هیچ حا نمی ماند بالامیرود وآدم همیشه ازاین قلب عقب می ماند همان قلبی که وقتی تونفرین میکنی دعامی کند وقتی تو می رنجی او می بخشد وکارخودش رامی کند وبه احساست کاری ندارد نه به تعلقل نه به آن چه می گویی ومی خواهی به خاطرهمین دوست داشتنی اند به خاطرقلبی که ازبودنش بی خبرند. برگرفته ازکتاب درسینه ات نهنگی می تپد از عرفان نظرآهاری [ دوشنبه بیستم دی 1389 ] [ 14:41 ] [ زینب ]
[ ]
[ یکشنبه نوزدهم دی 1389 ] [ 12:13 ] [ زینب ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |